تاريخ : یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ | 0:7 | نويسنده : ༺ بانوے בلباخته ༻

بیا از یک شنبه هامون بگم برات

ببین من تمام هفته رو با همه سختی ها و غم ها و شادی هاش و تمام اتفاقات عجیبش تحمل میکنم تا یک شنبه بشه و گوشی من بخونه:

من و از راه به در کن

من حریص اشتباهم

اگه سهمم تو باشی

سر به راهه سر به راهم

یا بخونه:

تو هرچی گفته بودی

عکسشو دادی نشونم

رفتی موندم با غمش

و من بعدش دیگه نه غم بشناسم نه آشوب و استرس و برای یک ساعت و خورده ای لبخند از روی لب هام جم نخوره انگار که لب هامو به لبخند دوختن و چشمام جز عشق نبینه و جز عشق نشون نده و گوش هام در آماده باش ترین حالت شنوایی باشن و هر کلمه ای که میگیو جوری ببلعن که انگار تمام حرفات رازی هستن از رموز جهان هستی

یک شنبه های من تنها نخ اتصال من به این زندگی و دنیاست چون تنها روزیه که تپش های قلبم جواب داده میشن تنها روز از هفتست که تو سهم منی هرچند کوتاه

یک شنبه های من اگه طعم بود میشد طعم تند و گرم فلفل که باعث به اوج رسیدن حرارت تو تمام رگ و پی تنم میشه

اگه رنگ بود میشد قرمز به رنگ عشق به رنگ تمام نجواهای عاشقانمون

و اگه فصل بود میشد بهار مثل فصل من و تو و ما فصل زاده شدن و عاشق شدنمو معجزه کردنت به وقت برگشت

یک شنبه های این زندگی تنها روز تو تقویم هفتگیمه که من از کوه سرسخت و مغرور و مقاوم تبدیل میشم به دختر عاشق پیشه ای که معشوقش بزرگترین نقطه ضعف زندگیشه و از بند بند وجودش عشق چکه میکنه

یک شنبه های منو هیچوقت از حضورت خالی نکن جناب عشق



  • ناصح
  • عطسه