یه دوره ای تو زندگیم که همه بودن جز تو،وقتی در مورد تو صحبت میکردم و اینکه هنوز مثل روزای اول درگیرتم با توجه به فاصله طولانی ای که شکل گرفته بود همه میگفتن این ماجرارو برای خودت تموم کن اون آدم تموم شده برای تو و خب از تو چه پنهون چند سالی هم حرفاشونو باور کردم و چند باری هم تلاش کردم که جاتو پر کنم و خب علاقه هایی هم شکل میگرفت ولی در نهایت نمیشد که بشه و ماجرا هردفعه به نحوی تموم میشد یعنی واقعا اون آدما برام تموم میشدن دیگه فکر و خاطره ای ازشون تو ذهنم نمیومد و این بین فقط تو بودی که ظاهرا تموم شده بودی ولی هنوز تو ذهن من حضور داشتی و با هر شکستی پررنگ تر برمیگشتی تو فکرم.
قبل برگشتنن دوباره وحشتناک آلودت شده بودم جوری که انگار تازه رفتی و من داشتم سعی میکردم با نبودت کنار بیام و نمیشد دوباره سر کلت تو خوابام پیدا شده بود دوباره زیر بارون با رویات قدم میزدم دوباره حرفامو به تویی که نبودی میزدم دوباره من شیفته ترینت شده بودم و داغون از این شیفتگی بی حاصل شب تولد ۲۸.۲۹ سالگیم بود که قبل فوت گردن شمع تولدم گفتم خدایا یا برش گردون یا من دیگه آرزوش نمیکنم و تو شبیه یک معجزه یک روز قبل از تولد سال بعدم پیدات شد تویی که تو نبودی ولی ظاهرا خودت بودی اومدی و من زنده شدم به شوق برگشتنت و من دوباره به زندگی برگشتم و من دوباره من شدم و من دوباره جون گرفتم ولی خب یکم که گذشت شکستم از اینکه بوی هوست میزد زیر دلم و درد اینکه عمرم پای همچین آدمی رفته پیرم کرد و یکبار عزممو جمع کردمو تمومت کردم منی که تو تنها آرزوی ثابت زندگیش بودی بهت گفت برو بهت گفت نمیخوادت و تو رفتی و دو باره و سه باره برگشتی و من دو باره و سه باره گفتم نه و حق داشتم کاخ رویاهامو رو سرم ویرون کرده بودی تمومم کرده بودی دو سالی طول کشید تا از زیر آوار خراب شده از رویاهام خودمو کشیدم بیرون و باز دلتنگ شدم و اومدم سراغت و اینبار تو واقعا تو بودی همون کسی که میشد عاشقش بود و چقدررر اون مدت قلبم حالش خوب شد من دوباره ذوق میکردم، دوباره چشمام میخندید ولی بازم نا غافل ساز رفتن کوک کردی و من بی هیچ حرفی فقط شاهد رفتنت شدم و تو رفتی ولی به ماه نکشیده اومدی، اومدی با اعترافای قشنگ اومدی با تنها شبی که شب نبود برام اومدی و دوباره ساز موندن کوک کردی ولی عاقلانه تر با کنترل بیشتر برای اینکه دیگه سر نخوری و من احترام گذاشتم به این مدل بودنت تا الان که هستی هفته ای یکبار هستی و من تمام هفته خودمو به زور میکشونم تا یک شنبه های با تو بودن برسه، تا تو برسی و بشوری ببری غم و غصه هرچیز مزخرفی که تمام هفته حملش میکنم.
اینارو گفتم تا بگم عشق همیشه بودن و موندن و عشق مدام نیست عشق رفتن داره،درد داره، غم داره، رها شدن داره ولی بودنم داره شادی هم داره، وابستگی و تپش قلبم داره عشق یه ورژن ملموس از کل زندگیه و اونی که عشق واقعی باشه از هزاران فرسخ دورنر پیدات میکنه و بهت برمیگرده و اینکه یاید بگم ارزش صبوری داره ارزش موندن داره حتی وقتی که از دست رفته میدونیش
عشق تنها مساله در جهانه که ارزش فداکاری داره
نمیدونم چرا این همه حرف زدم ولی حس کردم شاید کسی احتیاج داشته باشه به شنیدن این حرف ها
.: Weblog Themes By Pichak :.