تاريخ : جمعه چهاردهم آذر ۱۴۰۴ | 4:15 | نويسنده : ༺ بانوے בلباخته ༻

دیشب اولین شبی بود که با دیدن یه عکس ازت قلبم واقعا شکست ببین حسود نیستم ولی... نه اون بیشتر از من بهت میاد خوبه که لبات کنارش میخنده خوبه که حالت خوبه کنارش خوبه که حالتون کنار هم خوبه

من؟؟

هیچی منم سرگرم زندگیمم گاهی دلتنگتر از همیشه و گاهی هم دلتنگ مثل همیشه و اما همچنان مسر به دوریتم همچنان وایسادم پای تصمیمم

آها راستی هنوز پستای دو نفره استوری میکنم بزار همه فکر کنن هنوز هستی بزار باور کنن این دو نفره تصنعیو بزار تو تصور مردم لااقل من با تو قابل جمع باشم بزار فقط خودم بدونم که به قول حامیم تو یه رویایی که نمیشی مال من بزار هنوز مردم برای وصالمون دعا کنن شاید دعاشون گرفت...ولی نه تو سهم من نیستی حتی نمیخوام دیگه دعا کنم باشی فقط از اعماق وجودم میخوام با تو و غمتو دلتنگیت کنار بیام،میخوام بازم مثل ده سال قبل باور کنم دوریتو

امشب یه نفر که بعد ده سال عاشق بودن به عشقش رسیده بود دیدم گاهی خسته میشه از رفتاراش ولی هنوز بعد ۳۰ و اندی زندگی مشترک میگه شوهرم نمیزاره شب جایی بمونم تنهایی میگه بدون من خوابش نمیبره و شبا باید حتما سر انگشتامو لمس کنه تا خوابش ببره و چقدر قشنگ بود این عشقی که گاهی به حد تنفر هم شاید برسه ولی ته تهش هنوزم خانم عاشقه و مرد میدونه قدر این عشقو

کاش میفهمیدی توام...

بگذریم من قد اون خانم عاشق بودم ولی نشد که بشه برام، به قول بازم حامیم ما آدم رویای همدیگه نبودیم



  • ناصح
  • عطسه